سخنان حضرت فاطمه زهرا(س) درمسجدمدینه
مسجد مرکز دادخواهي
در عصر پيغمبر (ص) و صدر اسلام،مسجد تنها مرکز دادخواهي بود.هر کس از صاحب قدرتي شکايتي داشت،هر کس حقي را از دست داده بود،هر کس از حاکم يا زمامدار،رفتاري دور از سنت پيغمبر ميديد،شکوه خود را بر مسلمانان عرضه مي کرد،و آنان مکلف بودند تا آنجا که ميتوانند او را ياري کنند و حق او را بستانند.از دختر پيغمبر حقي را گرفته و با گرفتن اين حق سنتي را شکسته بودند.او ميديد نزديک استحکومت در اسلام،رنگ نژاد و قبيله را بخود بگيرد. (کاري که سي سال بعد صورت گرفت) مهاجران که از تيره قريشاند انصار را از صحنه سياستبيرون راندند.انصار که خود ياوران پيغمبر بودند،پس از وي خواهان زمامداري گشتند.قريش در دوره پيش از اسلام خود را عنصري ممتاز ميدانست و امتيازاتي براي خويش پديد آورد.با آمدن اسلام آن امتيازها از ميان رفت.اکنون اين مردم بار ديگر گردن افراشتهاند و رياست مسلمانان را حق خود ميدانند،آنهم نه بر اساس امتيازات معنوي چون علم،تقوي و عدالتبلکه تنها بدين جهت که از قريشاند.دختر پيغمبر (ع) ميتوانستبرابر اين اجتهادها يا بهتر بگوئيم نوآوريها،آرام و يا خاموش بنشيند.بايد مسلمانانرا از اين سنتشکنيها برحذر دارد،اگر پذيرفتند چه بهتر و اگر نه نزد خدا معذور خواهد بود
اين بود که خود را براي طرح شکايت در مجمع عمومي آماده ساخت.در حاليکه جمعي از زنان خويشاوندش گرد وي را گرفته بودند،روانه مسجد شد. نوشتهاند:چون بمسجد ميرفت راه رفتن او براه رفتن پدرش پيغمبر ميماند.ابو بکر با گروهي از مهاجران و انصار در مسجد نشسته بود.ميان فاطمه (ع) و حاضران چادري آويختند.دختر پيغمبر نخست نالهاي کرد که مجلس را لرزاند و حاضران به گريه افتادند،سپس لختي خاموش ماند تا مردم آرام گرفتند و خروشها خوابيد آنگاه سخنان خود را آغاز کرد.
اين سخنراني،تاريخي،شيوا،بليغ،گلهآميز،ترساننده و آتشين است،قديمي ترين سند که نويسنده اين کتاب در دست دارد،و اين خطبه در آن ضبط شده کتاب بلاغات النساء گرد آورده ابو الفضل احمد بن ابي طاهر مروزي متولد 204 و متوفاي 280 هجري قمري است
کتاب او چنانکه از نامش پيداست مجموعهاي از خطبهها،گفتهها و شعرهاي زنان عرب در عهد اسلامي است.کتاب با خطبهاي نکوهش آميز از عايشه دختر ابي بکر آغاز ميشود،و دومين خطبه از آن گفتار زهرا (ع) است
احمد بن ابي طاهر اين خطبه را بدو صورت و با دو روايت ضبط کرده است،اما در سندهاي متاخر از او هر دو فقره در هم آميخته است و خطبه بيک صورت که شامل هر دو قسمت است ديده ميشود. نويسنده در رعايت کلمات او نوشته احمد بن ابي طاهر و در رعايت ترتيب متن، از کشف الغمه نوشته علي بن عيسي اربلي متوفاي 693 هجري قمري پيروي کرده است
ابن ابي الحديد نيز اين گفتگو را بهمين صورت از سيد مرتضي و او از مرزباني و او باسناد خود از عبيد الله پسر احمد بن ابي طاهر آورده است
متن خطبه
نويسنده کوشيده است در برگردان اين خطبه به نثر فارسي تا آنجا که ميتواند هنرهاي لفظي و معنوي را نگاه دارد.مخصوصا هنر سجع را تا حد ممکن رعايت کرده است و اگر در فقره هائي از ترجمه لفظ به لفظ منصرف شده بخاطر رعايت اين ظرافتها بوده است
الحمد لله علي ما انعم.و له الشکر علي ما الهم،و الثناء بما قدم من عموم نعمة ابتداها،و سبوغ آلاء اسداها،و احسان منن و الاها،جم عن الاحصاء عددها،و ناي عن المجازات امدها، و تفاوت عن الادراک ابدها، و استنن الشکر بفضائلها،و استحمد الي الخلائق باء جزالها، و ثني بالندب الي امثالها، و اشهد ان لا اله الا الله.کلمة جعل الاخلاص تاويلها، و ضمن القلوب موصولها، و انار في الفکرة معقولها. الممتنع من الابصار رؤيته، و من الاوهام الاحاطة به
ستايش خداي را بر آنچه ارزاني داشت.و سپاس او را بر انديشه نيکو که در دل نگاشت.سپاس بر نعمتهاي فراگير که از چشمه لطفش جوشيد.و عطاهاي فراوان که بخشيد.و نثار احسان که پياپي پاشيد.نعمتهايي که از شمار افزون است.و پاداش آن از توان بيرون.و درک نهايتش نه در حد انديشه ناموزون.
سپاس را مايه فزوني نعمت نمود.و ستايش را سبب فراواني پاداش فرمود.و بدرخواست پياپي بر عطاي خود بيفزود.گواهي ميدهم که خداي جهان يکي است.و جز او خدائي نيست. ترجمان اين گواهي دوستي بيآلايش است.و پايندان اين اعتقاد،دلهاي با بينش.و راهنماي رسيدن بدان،چراغ دانش.خدايي که ديدگان او را ديدن نتوانند،و گمانها چوني و چگونگي او را ندانند
ابتدع الاشياء لا من شيء قبلها، و احتذاها بلا مثال، لغير فائدة زادته الا اظهارا لقدرته، و تعبدا لبريته، و اعزازا لدعوته، ثم جعل الثواب علي طاعته، و العقاب علي معصيته، زيادة لعبادة عن نقمته، و حياشا لهم الي جنته، و اشهد ان ابي محمدا عبده و رسوله.اختاره قبل ان يجتبله، و اصطفاه قبل ان ابعثه، و سماه قبل ان استنجبه، اذ الخلائق بالغيوب مکنونة، و بستر الاهاويل مصونة، و بنهاية العدم مقرونة، علما من الله عز و جل بمايل الامور، و احاطة بحوادث الدهور، و معرفة بمواضع المقدور، ابتعثه الله تعالي عز و جل اتماما لامره، و عزيمة علي امضاء حکمه، فراي (ص) الامم فرقا في اديانها، عکفا علي نيرانها، عابدة لاوثانها منکرة لله مع عرفانها
همه چيز را از هيچ پديد آورد، و بي نمونهاي انشا کرد، نه بآفرينش آنها نيازي داشت، و نه از آن خلقتسودي برداشت، جز آنکه خواست قدرتش را آشکار سازد، و آفريدگان را بندهوار بنوازد، و بانگ دعوتش را در جهان اندازد، پاداش را در گرو فرمانبرداري نهاد، و نافرمانان را به کيفر بيم داد، تا بندگان را از عقوبتبرهاند،و به بهشت کشاند، گواهي ميدهم که پدرم محمد بنده او و فرستاده اوست.پيش از آنکه او را بيافريند برگزيد،و پيش از پيمبري تشريف انتخاب بخشيد و به ناميش ناميد که ميسزيد، و اين هنگامي بود که آفريدگان از ديده نهان بودند.و در پس پرده بيم نگران، و در پهنه بيابان عدم سرگردان، پروردگار بزرگ پايان همه کارها را دانا بود، و بر دگرگونيهاي روزگار محيط بينا، و به سرنوشت هر چيز آشنا، محمد (ص) را بر انگيخت تا کار خود را به اتمام و آنچه را مقدر ساخته بانجام رساند، پيغمبر که درود خدا بر او باد ديد:هر فرقهاي ديني گزيده.و هر گروه در روشنائي شعلهاي خزيده، و هر دستهاي به بتي نماز برده، و همگان ياد خدائي را که ميشناسند از خاطر ستردهاند
فانار الله عز و جل بمحمد صلي الله عليه ظلمها، و فرج عن القلوب بهمها، و جلي عن الابصار غممها، ثم قبض الله نبيه صلي الله عليه قبض رافة و اختيار، رغبة بابي صلي الله عليه عن هذه الدار، موضوعا عنه العب و الاوزار محتف بالملائکة الابرار و مجاورة الملک الجبار و رضوان الرب الغفار، صلي الله علي محمد نبي الرحمة، و امينه علي وحيه و صفيه من الخلائق، و رضيه صلي الله عليه و سلم و رحمة الله و برکاته، ثم انتم عباد الله (تريد اهل المجلس) نصب امر الله و نهيه، و حملة دينه و وحيه، و امناء الله علي انفسکم و بلغاؤه الي الامم، زعمتم حقا لکم لله فيکم عهد، قدمه اليکم، و نحن بقية استخلفنا عليکم، و معنا کتاب الله،بينة بصائره، و آي فينا منکشفة سرائره، و برهان منجليه ظواهره، مديم البرية اسماعه، قائد الي الرضوان اتباعه مؤد الي النجاة استماعه
پس خداي بزرگ تاريکيها را به نور محمد روشن ساخت و دلها را از تيرگي کفر بپرداخت و پردههائي که بر ديدهها افتاده بود به يکسو انداخت، سپس از روي گزينش و مهرباني جوار خويش را بدو ارزاني داشت و رنج اين جهان که خوش نميداشت،از دل او برداشت و او را در جهان فرشتگان مقرب گماشت.و چتر دولتش را در همسايگي خود افراشت و طغراي مغفرت و رضوان را بنام او نگاشت، درود خدا و برکات او بر محمد (ص) پيمبر رحمت،امين وحي و رسالت و گزيده از آفريدگان و امتباد، سپس به مجلسيان نگريست و چنين فرمود: شما بندگان خدا!نگاهبانان حلال و حرام،و حاملان دين و احکام،و امانتداران حق و رسانندگان آن به خلقيد، حقي را از خدا عهده داريد.و عهدي را که با او بستهايد پذرفتار، ما خاندان را در ميان شما بخلافت گماشت و تاويل کتاب الله را بعهده ما گذاشت، حجتهاي آن آشکار است،و آنچه درباره ماست پديدار و برهان آن روشن.و از تاريکي گمان بکنار و آواي آن در گوش مايه آرام و قرار و پيرويش راهگشاي روضه رحمت پروردگار و شنونده آن در دو جهان رستگار
فيه بيان حجج الله المنورة، و عزائمه المفسرة و محارمه المحذرة و تبيانه الجالية، و جمله الکافية، و فضائله المندوبة و رخصه الموهوبة، و شرائعه المکتوبة، ففرض الله الايمان تطهيرا لکم من الشرک
دليلهاي روشن الهي را در پرتو آيتهاي آن توان ديد و تفسير احکام واجب او را از مضمون آن بايد شنيد.حرامهاي خدا را بيان دارنده است و حلالهاي او را رخصت دهنده و مستحبات را نماينده و شريعت را راهگشاينده و اين همه را با رساترين تعبير گوينده و با روشنترين بيان رساننده، سپس ايمان را واجب فرمود و بدان زنگ شرک را از دلهاتان زدود
و الصلاة تنزيها عن الکبر، و الصيام تثبيتا للاخلاص، و الزکاة تزييدا في الرزق، و الحج تسلية للدين، و العدل تنسکا للقلوب، و طاعتنا نظاما، و امامتنا امنا من الفرقة، و حبنا عزا للاسلام، و الصبر منجاة، و القصاص حقنا للدماء
و با نماز خودپرستي را از شما دور نمود، روزه را نشان دهنده دوستي بي آميغ ساخت و زکات را مايه افزايش روزي بي دريغ و حج را آزماينده درجت دين و عدالت را نمودار مرتبه يقين و پيروي ما را مايه وفاق و امامت ما را مانع افتراق و دوستي ما را عزت مسلماني و بازداشتن نفس را موجب نجات،و قصاص را سبب بقاء زندگاني
و الوفاء بالنذر تعرضا للمغفرة، و توفية المکاييل و الموازين تغييرا للبخسة، و النهي عن شرب الخمر تنزيها عن الرجس، و قذف المحصنات اجتنابا للعنة، و ترک السرق ايجابا للعفة، و حرم الله عز و جل الشرک اخلاصا له بالربوبية، «فاتقوا الله حق تقاته و لا تموتن الا و انتم مسلمون- (از آيه 101 آل عمران) و اطيعوه فيما امرکم به و نهاکم عنه فانه«انما يخشي الله من عباده العلماء»-سوره فاطر:آيه 28
وفاء به نذر را موجب آمرزش کرد و تمام پرداختن پيمانه و وزن را مانع وفاء به نذر را موجب آمرزش کرد و تمام پرداختن پيمانه و وزن را مانع از کم فروشي و کاهش، فرمود ميخوارگي نکنند تا تن و جان از پليدي پاک سازند و زنان پارسا را تهمت نزنند، تا خويشتن را سزاوار لعنت نسازند، دزدي را منع کرد تا راه عفت پويند و شرک را حرام فرمود تا باخلاص طريق يکتاپرستي جويند«پس چنانکه بايد، ترس از خدا را پيشه گيريد و جز مسلمان مميريد!»آنچه فرموده است بجا آريد و خود را از آنچه نهي کرده بازداريد که، تنها دانايان از خدا ميترسند
ثم قالت:ايها الناس، انا فاطمة و ابي محمد، اقولها عودا علي بدء، «لقد جاءکم رسول من انفسکم عزيز عليه ما عنتم حريص عليکم بالمؤمنين رؤف رحيم»، توبه:129فان تعرفوه تجدوه ابي دون آباتکم، و اخا بن عمي دون رجالکم، فبلغ النذارة، صادعا بالرسالة، مائلا عن مدرجة المشرکين، ضاربا لثبجهم،آخذا بکظمهم، يهشم الاصنام و ينکث الهام
سپس گفت: مردم، چنانکه در آغاز سخن گفتم: من فاطمهام و پدرم محمد (ص) است«همانا پيغمبري از ميان شما بسوي شما آمد که رنج شما بر او دشوار بود، و بگرويدنتان اميدوار و بر مؤمنان مهربان و غمخوار»، اگر او را بشناسيد ميبينيد او پدر من است، نه پدر زنان شما.و برادر پسر عموي من است نه مردان شما، او رسالتخود را بگوش مردم رساند و آنانرا از عذاب الهي ترساند، فرق و پشت مشرکان را بتازيانه توحيد خست و شوکت بت و بتپرستان را درهم شکست
حتي هزم الجمع و ولو الدبر، و تفري الليل عن صبحه، و اسفر الحق عن محضه، و نطق زعيم الدين، و خرستشقاشق الشياطين، و کنتم علي شفا حفرة من النار، مذقة الشارب، و نهرة الطامع و قبسة العجلان، و موطا الاقدام، تشربون الطرق، و تقتاتون الورق، اذلة خاسئين، تخافون ان يتخطفکم الناس من حولکم، فانقذکم الله برسوله (ص) بعد اللتيا و التي، و بعد ما مني ببهم الرجال، و ذؤبان العرب، و مردة اهل الکتاب
تا جمع کافران از هم گسيخت، صبح ايمان دميد و نقاب از چهره حقيقت فرو کشيد، زبان پيشواي دين در مقام شد و شياطين سخنور لال، در آن هنگام شما مردم بر کنار مغاکي از آتش بوديد خوار و در ديده همگان بيمقدار، لقمه هر خورنده و شکار هر درنده و لگد کوب هر رونده، نوشيدنيتان آب گنديده و ناگوار، خوردني شما پوست جانور و مردار پست و ناچيز و ترسان از هجوم همسايه و همجوار، تا آنکه خدا با فرستادن پيغمبر خود،شما را از خاک ذلتبرداشت.و سرتان را باوج رفعت افراشت، پس از آنهمه رنجها که ديد و سختي که کشيد، رزم آوران ماجراجو، و سرکشان درنده خو و جهودان دين بدنيا فروش، و ترسايان حقيقت نانيوش،از هر سو بر وي تاختند و با او نرد مخالفتباختند
کلما حشوا نارا للحرب اطفاها، او نجم قرن الضلال و فغرت فاغرة من المشرکين قذف باخيه في لهواتها، فلا ينکفي حتي يطا صماخها باخمصه، و يخمد لهبها بحده، مکدودا في ذات الله، قريبا من رسول الله، سيدا في اولياء الله، و انتم في بلهنية وادعون آمنون
هر گاه آتش کينه افروختند،آنرا خاموش ساخت و گاهي که گمراهي سر برداشت، يا مشرکي دهان به ژاژ انباشت، برادرش علي را در کام آنان انداخت، علي (ع) باز نايستاد تا بر سر و مغز مخالفان نواخت و کار آنان با دم شمشير بساخت، او اين رنج را براي خدا ميکشيد و در آن خشنودي پروردگار و رضاي پيغمبر را ميديد و مهتري اولياي حق را ميخريد، اما در آن روزها،شما در زندگاني راحت آسوده و در بستر امن و آسايش غنوده بوديد
حتي اذ اختار الله لنبيه دار انبيائه،ظهرت خلة النفاق، و سمل جلباب الدين، و نطق کاظم الغاوين، و نبغ حامل الآفلين، و هدر فنيق المبطلين، فخطر في عرصاتکم و اطلع الشيطان راسه من مغرزه،صارخا بکم، فوجدکم لدعائه مستجيبين، و للغرة فيه ملاحظين، فاستنهضکم فوجدکم خفافا، و اجمشکم فالقاکم غضابا، فوسمتم غير ابلکم و اوردتموها غير شربکم، هذا و العهد قريب، و الکلم رحيب، و الجرح لما يندمل
چون خداي تعالي همسايگي پيامبران را براي رسول خويش گزيد، دو روئي آشکار شد، و کالاي دين بي خريدار، هر گمراهي دعويدار و هر گمنامي سالار و هر ياوه گوئي در کوي و برزن در پي گرمي بازار، شيطان از کمينگاه خود سر بر آورد و شما را بخود دعوت کرد و ديد چه زود سخنش را شنيديد و سبک در پي او دويديد و در دام فريبش خزيديد و بآواز او رقصيديد، هنوز دو روزي از مرگ پيغمبرتان نگذشته و سوز سينه ما خاموش نگشته، آنچه نبايست، گرديد و آنچه از آنتان نبود برديد و بدعتي بزرگ پديد آورديد
زعمتم خوف الفتنة«الا في الفتنة سقطوا و ان جهنم لمحيطة بالکافرين»توبه: 49فهيهات منکم، و اني بکم، و اني تؤفکون، و هذا کتاب الله بين اظهرکم، زواجره بينة، و شواهده لائحة، و اوامره واضحة، ارغبة عنه تريدون، ام بغيره تحکمون؟ بئس للظالمين بدلا،«و من يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه و هو في الاخرة من الخاسرين»،آل عمران85
به گمان خود خواستيد فتنه بر نخيزد، و خوني نريزد،اما در آتش فتنه فتاديد و آنچه کشتيد بباد داديد.که دوزخ جاي کافرانست و منزلگاه بدکاران.شما کجا؟ و فتنه خواباندن کجا؟ دروغ ميگوئيد! و راهي جز راه حق ميپوييد! و گرنه اين کتاب خداست ميان شما! نشانههايش بي کم و کاست هويدا و امر و نهي آن روشن و آشکارا، آيا داوري جز قرآن ميگيريد؟ يا ستمکارانه گفته شيطان را ميپذيريد؟«کسيکه جز اسلام ديني پذيرد،روي رضاي پروردگار نبيند.و در آن جهان با زيانکاران نشيند
ثم لم تريثوا الاريث ان تسکن نغرتها، تشربون حسوا، و تسرون في ارتغاء، و نصبر منکم علي مثل حز المدي، و انتم الان تزعمون ان لا ارث لنا، افحکم الجاهلية تبغون،«و من احسن من الله حکما لقوم يوقنون- (المائدة:50) ويها معشر المهاجرين،
أ ابتز ارث ابي؟ يا بن ابي قحافة! افي الکتاب ان ترث أباک و لا أرث ابي؟ لقد جئتشيئا فريا
چندان درنگ نکرديد که اين ستور سرکش رام و کار نخستين تمام گردد، نوائي ديگر ساز و سخني جز آنچه در دل داريد آغاز گرديد! ميپنداريد ما ميراثي نداريم، در تحمل اين ستم نيز بردباريم و بر سختي اين جراحت پايداريم، مگر به روش جاهليت ميگراييد؟ و راه گمراهي ميپيماييد؟«براي مردم با ايمان چه داوري بهتر از خداي جهان»؟
اي مهاجران!اين حکم خداست که ميراث مرا بربايند و حرمتم را نپايند؟ پسر ابو قحافه! خدا گفته تو از پدر ارث بري و ميراث مرا از من ببري؟ اين چه بدعتي است در دين ميگذاريد! مگر از داور روز رستاخيز خبر نداريد
فدونکها مخطومة مرحولة، تلقاک يوم حشرک، فنعم الحکم.الله، و الزعيم محمد، و الموعد القيامة، و عند الساعة يخسر المبطلون، و«لکل نبا مستقر و سوف تعلمون» (انعام:67) ثم انحرفت الي قبر النبي (ص) و هي تقول: قد کان بعدک انباء و هنبثة لو کنت شاهدها لم تکثر الخطب انا فقدناک فقد الارض و ابلها واختل قومک فاشهدهم و لا تغب
اکنون تا ديدار آن جهان اين ستور آماده و زين بر نهاده (خلافت و فدک) ترا ارزاني! وعدهگاه، روز رستاخيز! خواهان محمد (ص) و داور خداي عزيز! آنروز ستمکار رسوا و زيانکار و حق ستمديده برقرار خواهد شد! بزودي خواهيد ديد که هر خبري را جايگاهي است و هر مظلومي را پناهي.پس به روضه پدر نگريست و گفت: رفتي و پس از تو فتنه بر پا شد کينه هاي نهفته آشکار شد اين باغ خزان گرفت و بي برگشت واين جمع بهم افتاد و تنها شد
معشر البقية، و اعضاد الملة، و حصون الاسلام، ما هذه الغميزة في حقي؟ و السنة عن ظلامتي، اما قال رسول الله (ص) المرء يحفظ في ولده؟ سرعان ما اجدبتم فاکديتم، و عجلان ذا اهالة، تقولون مات رسول الله (ص) ، فخطب جليل، استوسع وهيه، و استنهز فتقه، و فقد راتقه، و اظلمت الارض لغيبته، و اکتابتخيرة الله لمصيبته، و خشعت الجبال، و اکدت الامال، و اضيع الحريم، و اذيلت الحرمة عند مماته، و تلک نازلة علينا، بها کتاب الله في افنيتکم في ممساکم و مصبحکم يهتف بها في اسماعکم، و قبله حلتبانبياء الله عز و جل و رسله
اي گروه مؤمنين!اي ياوران دين!اي پشتيبانان اسلام! چرا حق مرا نميگيريد؟ چرا ديده بهم نهاده و ستمي را که بمن ميرود ميپذيريد؟ مگر نه پدرم فرمود احترام فرزند حرمت پدر است؟چه زود رنگ پذيرفتيد و بي درنگ در غفلتخفتيد، پيش خود ميگوئيد محمد (ص) مرد،آري مرد و جان بخدا سپرد! مصيبتي استبزرگ و اندوهي استسترگ، شکافي است که هر دم گشايد و هرگز بهم نيايد، فقدان او زمين را لباس ظلمت پوشاندو گزيدگان خدا را به سوک نشاند، شاخ اميد بيبر و کوهها زير و زبر شد، حرمتها تباه و حريمها بيپناه ماند، اما نه چنانست که شما اين تقدير الهي را ندانيد و از آن بيخبر مانيد، قرآن در دسترس ماست شب و روز ميخوانيد، چرا و چگونه معني آنرا نميدانيد؟ که پيمبران پيش از او نيز مردند و جان بخدا سپردند
و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم علي اعقابکم و من ينقلب علي عقبيه فلن يضر الله شيئا و سيجزي الله الشاکرين. (آل عمران:144) ايها بني قيلة، اهضم تراث ابيه و انتم بمراي و مسمع تلبسکم الدعوة و تمثلکم الحيرة و فيکم العدد و العدة، و لکم الدار، و عندکم الجنن
محمد جز پيامبري نبود، پيامبراني پيش از او آمدند و رفتند، اگر او کشته شود يا بميرد شما بگذشته خود باز ميگرديد؟ کسيکه چنين کند خدا را زياني نميرساند و خدا سپاسگزاران را پاداش خواهد داد، آوه! پسران قيله (قيله نام زني است که انصار از نژاد او هستند و ابو الفرج اصفهاني آنجا که نسب اوس و خزرج را آورده نويسد:مادر آنان قيله دختر جفنة بن عتبة بن عمرو است ) پيش چشم شما ميراث پدرم ببرند! و حرمتم را ننگرند! و شما همچون بيهوشان فرياد مرا نانيوشان؟ حاليکه سربازان داريد با ساز و برگ فراوان و اثاث و خانههاي آبادان
و انتم الان نخبة الله التي انتخبت لدينه، و انصار رسوله و اهل الاسلام، و الخيرة التي اختيرت لنا اهل البيت، فباديتم العرب، و ناهضتم الامم، و کافحتم البهم، لا نبرح نامرکم و تامرون، حتي دارت لکم بنارحي الاسلام، و در حلب الانام.، و خضعت نعرة الشرک، و لا باخت نيران الحرب، و هدات دعوة الهرج، و استوسق نظام الدين، فاني حرتم بعد البيان، و تکصتم بعد الاقدام، و اسررتم بعد الاعلان
امروز شما گزيدگان خدا، پشتيبان دين، و ياوران پيغمبر و مؤمنين، و حاميان اهل بيت طاهرينيد! شمائيد که با بتپرستان عرب در افتاديد! و برابر لشکرهاي گران ايستاديد!چند که از ما فرمانبردار، و در راه حق پايدار بوديد،نام اسلام را بلند، و مسلمانان را ارجمند، و مشرکان را تار و مار، و نظم را برقرار، و آتش جنگ را خاموش،و کافران را حلقه بندگي در گوش کرديد. اکنون پس از آنهمه زبان آوري دم فرو بستيد، و پس از پيش روي واپس نشستيد
لقوم نکثوا ايمانهم«اتخشونهم، فالله احق ان تخشوه ان کنتم مؤمنين» (توبه:13) الا قد اري ان اخلدتم الي الخفض، و رکنتم الي الدعة، فعجتم عن الدين، و مججتم الذي و عيتم و دسعتم الذي سوغتم،«انتکفروا انتمومن في الارض جميعا فان الله لغني حميد»، آيه 8 سوره ابراهيم
آنهم برابر مردمي که پيمان خود را گسستند و حکم خدا را کار نبستند،«از اينان بيم مداريد،تا هستيد از خدا بترسيد اگر حق پرستيد!»اما جز اين نيست که به تن آساني خو کردهايد و به سايه امن و خوشي رختبردهايد، از دين خستهايد و از جهاد در راه خدا نشستهايد و آنچه را شنيده کار نبسته
الا و قد قلت الذي قلته علي معرفة مني بالخذلان الذي خامر صدورکم، و استشعرته قلوبکم، و لکن قلته فيضة النفس، و نفثة الغيظ، و بثة الصدر، و معذرة الحجة، فدونکموها، فاحتقبوها مدبرة الظهر، ناکبة الحق، باقية العار، موسومة بشنار الابد، موصولة بنار الله الموقدة، التي تطلع علي الافئدة، فبعين الله ما تفعلون«و سيعلم الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون» (الشعراء:227) و انا ابنة نذير لکم بين يدي عذاب الله، فاعملوا انا عاملون و انتظروا انا منتظرون.
بدانيد که من آنچه شرط بلاغ است با شما گفتم، اما ميدانم خواريد و در چنگال زبوني گرفتار، چه کنم که دلم خونست؟ و بازداشتن زبان شکايت،از طاقتبرون! و نيز ميگويم براي اتمام حجت بر شما مردم دون! بگيريد،اين لقمه گلوگير به شما ارزاني، و ننگ و حق شکني و حقيقت پوشي بر شما جاوداني باد، اما شما را آسوده نگذارد تا بآتش افروخته خدا بيازارد! آتشي که هر دم فروزد و دل و جان را بسوزد، آنچه ميکنيد خدا ميبيند، و ستمکار بزودي داند که در کجا نشيند، من پايان کار را نگرانم و چون پدرم شما را از عذاب خدا ميترسانم، بانتظار به نشينيد تا ميوه درختي را که کاشتيد بچينيد و کيفر کاري را که کرديد به بينيد
زندگاني حضرت فاطمه زهراء
دکتر سيد جعفر شهيدي