شهادت شاهدان
 
 
 
 
 
 
 
 امام صادق(ع) نقل فرموده است:
 
پس از غصب فدک با ادعای ساختگی ابابکر که: پیامبر ارث نمی‌گذارد.
 
حضرت زهرا(س) خطاب به ابابکر فرمود: ای ابابکر! ادعای خلافت و جانشینی پدرم را داری و بر جای او نشسته‌ای و آناه افرادی را به سوی من در فدک فرستادی و وکیلم را بیرون کردی! در حالی که خوب می‌دانی رسول خدا(ص) فدک را به من بخشیده است و من بر این بخشش گواهانی دارم.
 
ابابکر گفت: پیامبر ارث نمی‌گذارد.
 
حضرت زهرا(س) برای اثبات ارث پیامبران از آیات قرآن فرمود:
 
و گمان داری که پیامبران ارث نمی‌گذارند در صورتی که در قرآن آمده است: حضرت سلیمان از داود پیامبر ارث برده و حضرت یحیی از زکریا ارث برده است. چگونه من از پدرم ارث نمی‌برم؟
 
ابوبکر جوابی نداشت. گفت: عایشه و عمر شهادت می‌دهند که از رسول خدا شنیدند که فرمودک پیامبر ارث نمی‌گذارد.
 
«ناگهان به حدیث جعلی به شهادت آن دو تنزل کرد» حضرت زهرا(س) جواب داد:
 
این اولین شهادت باطل است که آن دو تن در اسلام گواهی دادند. فدک به من بخشیده شد و رسول خدا آن را به من عطا فرموده که بر این بخشش دلیل و مدرک دارم.
 
و همان‌طورکه ابوبکر به شهادت شاهد متوسل شد، حضرت زهرا(س) نیز به شهادت شاهدان متوسل شد. در فتوح البلدان در این‌باره آمده است:
 
فاطمه(رض) به ابوبکر صدیق(رض) گفت: فدک را که رسول خدا(ص) به من بخشیده است در اختیار من بگذار. ابوبکر از او گواه خواست. فاطمه، ام ایمن و رباح آزاد کرده پیامبر، را آورد و آن دو به صحت ادعای دختر پیغمبر(ص) گواهی دادند. اما عمر و ابوبکر تسلیم نمی‌شدند.
 
فاطمه(س) فرمود: شما ای ابوبکر و عمر! آیا از پدرم رسول‌الله(ص) نشنیده‌اید که فرمود: اسماء و ام ایمن اهل بهشتند؟
 
ابوبکر و عمر گفتند: آری شنیدیم.
 
حضرت فاطمه(س) فرمود: پس چرا با شهادتشان فدک را تحویل من نمی‌دهید؟ آیا دو زن بهشتی به باطل شهادت داده‌اند؟
 
و در روایت دیگری آمده است که پس از شهادت باطل عایشه و عمر در اثبات حدیث ادعایی ابوبکر حضرت زهرا(س) از امیرالمؤمنین(ع) و ام ایمن که شاهدان صادق اعطای فدک از طرف رسول خدا(ص) به دخترش بودند درخواست گواهی نمود که امام علی(ع) و ام ایمن شهادت دادند «فدک را رسول خدا(ص) به فاطمه بخشیده است»
 
آنگاه حضرت زهرا(س) به ابوبکر فرمود: دیگر چه می‌گویید. علی(ع) و ام ایمن شهادت می‌دهند که فدک را رسول خدا(ص) به من بخشیده است.
 
اگر شهادت ملاک است، پس ففدک را به من برگردانید.
 
اما متأسفانه پاسخ شنید که: ای دختر رسول خدا! فدک را فقط با شهادت دو مرد و یک مرد و دو زن می‌توانیم به شما برگردانیم.
 
و یادشان رفته بود که اسماء بنت عمیس و ام ایمن شهادت داد بودند و ابابکر قول داده بود اگر ام ایمن شهادت دهد، فدک را برمی‌گردانم.
 
اما پس از آن گواهی و بهانه دیگری مطرح کرد که (دو زن با یک مرد باید شهادت بدهند).
 
غصب دوباره فدک
 
سران سقیفه ابتدا غصب فدک را با ادعای حدیث جعلی شهادت شهود می‌خواستند اسلامی جلوه دهند اما استدلال‌های قرآنی حضرت زهرا(س) و افشاگری کوثر قرآن همه آن ترفندها را نقش برآن نمود و ناچار شدند با سرنیزه و سیلی زدن و زور، فدک را در دست خود نگه‌دارند.
 
وقتی ابابکر از حدیث دروغین دست کشیده و به شهادت گواهان صادق تکیه نمود، حضرت زهرا(س) پس از شهادت امیرالمومنین(ع) و ام ایمن به ابابکر فرمود:
 
به درستی که پدرم فدک را به من بخشیده و علی(ع) و ام ایمن هم شهادت می‌دهند.
 
ابابکر به ظاهر تسلیم شد و دستور داد کاغذی آوردند که در آن نوشت: فدک جزو اموال فاطمه(س) است، به او بازگردانید.
 
حضرت زهرا(س) نامه خلیفه راگرفت و به طرف منزل می‌آمد که عمر در بین راه، توطئه غصب فدک را اشا کرد و با حرکت خشن خود، نشان داد که جعل حدیث و شهادت شاهدان دروغین و طرح مباحث حقوقی در غصب فدک، همه بهانه‌ای بیش نبود.
 
عمر با خشونت پرسید: از کجا می‌آیی فاطمه؟
 
حضرت زهرا(س) پاسخ داد: از نزد ابابکر می‌آیم. به او خبر دادم که رسول خدا فدک را به من اعطا فرمود و علی(ع) و ام ایمن بر حقانیت من گواهی می‌‌دهند بنابراین ابابکر تسلیم شده، نامه‌ای جهت بازگرداندن فدک برای من نوشت.
 
عمر قدم پیش گذاشت و گفت نامه را بده. حضرت امتناع ورزید. اما عمر با شدت نامه ابابکر را گرفت و بر آن آب دهان انداخت و سیلی به صورت زهرا(س) زد و نامه را پاره کرده و سوزاند.
 
آنچه از ماجرای فدک به دست می‌آید:
 
پس به حکم کتاب خدا و سنت پیامبر، فدک ملک فاطمه(س) بوده و ابوبکر آن را بی‌حساب و به طور قهری از تصرف آن علیامخدره به در آورده و درآمد و عائدی آن را به دلخواه خودش به مصرف رسانیده است و تنها دلیلی که او برای مشروع جلوه دادن اقدام خود به میان آورد، نسبت دادن سخنی بود که تنها خودش مدّعی شنیدن آن از زبان رسول خدا(ص) بوده که آن‌حضرت فرموده: «نحن معاشر الأنبیاء لا نورث و ماترکناه صدقة»؛ یعنی ما جماعت پیامبران ارث نگذاشته و آنچه از ما بماند، صدقه و وقفه است.
 
غافل از آنکه این حدیث بر فرض درست بودنش دردی را از او دوا نمی‌کند، چرا که کمترین دلالتی بر آنکه تولیت آن صدقات و اوقاف با ابوبکر است و می‌بایست همه‌اش در تصرف او زیر نظر او باشد ندارد و بر فرض اینکه پیامبر اسلام(ص) املاکش را صدقه جاریه قرار داده و وقفه نموده باشد، می‌پرسیم که آیا بر آنها متولی قرار داده یا نه؟
 
اگر قرار داده که آن شخص قطعاً ابوبکر نبوده، زیرا که نه خود چنین ادعایی داشته و نه کسی درباره‌اش چنین پنداشته است و اگر پیامبر اکرم هیچ کس را به عنوان متولی تعیین نفرموده در این صورت هم امر تولیت موکول به عرف عقلای متشرعه است که در چنین مواردی عرف عقلاء شخصیتی را که نزدیک‌ترین مردم به متصدق و واقف بوده و کمال همشأنی هم با او داشته است، متولی آن صدقات و اوقاف می‌شناسد که آن شخصیت قطعاً ابوبکر نبوده است.
 
پس تردیدی نیست که ابوبکر نه شرعاً متولی صدقات و اوقاف پیامبراکرم(ص) بوده و نه عرفاً.
 
  
از طرفی می‌دانیم که هر کس مال و ملکی را وقف می‌کند و صدقه جاریه قرار می‌دهد به یقین آن مهمل و بدون سرپرست نمی‌گذارد بلکه از برای آن متولی و سرپرستی تعیین می‌نماید و همچنین خاص و یا عام بودن وقف و افراد موقوف بر آنها را مشخص می‌کند.
 
حال چگونه می‌شود پیامبری که خود از جانب خداوند متعال آورنده نظام اسلام بوده و آنها را برای مردم ابلاغ می‌نموده و مردم را امر به معروف و نهی از منکر می‌کرده است، خود نخستین عمل‌کننده به آن احکام و قوانین و نظام نباشد؟! و امر به معروف کردهاما خود او تارک آن بوده باشد؟!
 
بنابراین نسبت این سخن به او که: ما پیامبران هر چه از اموال و املاک بگذاریم صدقه و وقفه است... ولیکن امر صدقات و اوقاف خود را مهمل گذارده باشد و متولی و سرپرستی برای آنها تعیین نفرموده باشد با عقل سازگار نیست.
 
پس به یکی از این سه نتیجه نی می‌رسیم:
 
1- پیامبر از عمل به نظام اسلامی غافل بوده، که این انیدشه راجع به رسول خدا(ص) کفر و ارتداد است.
 
2- اینکه پیامبراکرم متولی وقف و افراد موقوف بر آنها را تعیین کرده ولی ابوبکر بنابر مصلحتی حکومت و سیاسی خود آنها را معرفی نکرده و اموال رسول خدا را به نفع خود مصادره نموده، که این هم نوعی خیانت است.
 
3- اینکه بگوییم این حدیث ساخته خود خلیفه است و اساساً صحت ندارد چنانچه رأی خاندان نبوت همین بوده است.
 
علاوه بر اینکه این حدیث مخالف صریح با آیات متعدد قرآنی است مبنی بر اینکه پیامبراموالشان را پس از خود ارث گذاشته‌اند.
 
 
با مطالبی که گذشت می‌‌توان به آنچه که فاطمه(س) از قدرت حاکمه مطالبه می‌کرد رسید.
 
عایشه در احادیث سه‌گانه‌اش، در ذکر موارد اعتراض فاطمه به ابوبکر تنها به ذکر موارد اعتراض فاطمه به ابوبکر تنها به ذکر مطالبه میراثش از پدر خود، پیامبر بسنده کرده است در صورتی که اعتراض و خصومت زهرا(س) درباره امور سه‌گانه زیر بوده است:
 
1- عطیه و آنچه رسول خدا(ص) به وی بخشیده بود مطالبه می‌کرد.
 
2- درباره ارث آن حضرت با ایشان به مخامصه برخاسته است.
 
3- درباره سهم ذوی‌القربی با‌آنان درگیری داشته است.
منبع:http://www.howzeh-zahra.com/