فدک دستاویز حاکمان

با میراث پیغمبر چه کردند؟
 
در کتاب الخراج ابویوسف از قول حسن بن محمد بن الحنفیه آمده است که گفت:(1)
 
پس از وفات رسول خدا(ص) مردم درباره سهم پیامبر (ص) و سهم ذوی‌القربی دستخوش اختلاف شدند. برخی گفتند: «سهم ذوی القربی به نزدیکان پیامبر(ص) تعلق دارد» و عده‌ای می‌گفتند «سهم ذوی‌القربی پس از پیامبر(ص) به نزدیکان خلیفه می‌رسد». این بود که در آخر هم‌رأی شدند که هر دو سهم را در تهیه جنگ‌افزار و چهارپایان به مصرف برسانند!
 
در سنن نسائی و الأموال ابوعبید آمده است که این تصمیم در دوران خلافت ابوبکر و عمر عملی شد. چون از قتاده درباره سهم ذوی‌القربی پرسیدند، پاسخ داد که:
 
سهم ذوی‌القربی ممری برای اعاشه رسول خدا(ص) بود اما وقتی که حضرتش از دنیا رفت، ابوبکر و عمر آن را در امور خیریه به مصرف رسانیدند.(2)
 
آنچه در روایت اول از ابتدای امر، به ویژه در دوران خلافت ابوبکر آمده است، نشانگر مشی سیاست گردانندگان دستگاه خلافت و توجه آنهاست به اعزام سپاه برای سرکوبی گروه‌های مخالف با بیعت ابوبکر که برخی از ایشان مانند مالک بن نویره با خودداری از پرداخت زکاتشان به هیأت حاکمه مخالفت خود را ابراز می‌داشتند و یا آنهایی که متصدیان دریافت زکات در پاره‌ای از مسائل دچار اختلاف نظر شده درگیری پیدا کرده بودند همانند قبایل کنده مرتد خوانده می‌شدند.
 
پس از سرکوبی اینان بود که سپاهیان دستگاه خلافت برای فتوح تجهیزشده از مرزها گذشتند و به دنبال گسترش دامنه فتوحات و ازدیاد ثروت خمس را بین مسلمانان از بنی‌هاشم و دیگران توزیع کردند و برخی از ماترک پیامبرخدا(ص) را نیز به عنوان صدقات پیامبر(ص) در اختیار بنی‌هاشم نهادند تا تولیت توزیع و تقسیم آنها را بر عهده بگیرند.
 
از جابر آورده‌اند که گفت: خمس را در امور خیریه به کار بردند و آن را به بینوایان و درماندگان دادند، اما همین که ثروت فزونی گرفت، آن را در غیر آن مورد به مصرف رسانیدند.(3)
 
از بیشتر روایات چنین بر می‌آید که این تغییرات در دوران زمامداری عمر صورت گرفته است. عمر می‌خواست مقداری از خمس را به بنی‌هاشم بدهد، اما بنی‌هاشم زیر بار نرفتند و جز با گرفتن تمامی سهامشان موافقت ننمودند.
 
میراث پیامبر (ص) در روزگار خلفا
 
در زمان خلافت ابوبکر
 
ابوبکر با حدیثی که تنها خودش راوی آن بود اجتهاد کرد و دختر پیامبر خدا(ص) را از ارث محروم کرد. بار دیگر دست به اجتهاد زد و خمس ذوی‌القربی را قطع نمود و تا پایان خلافتش وضع به همین منوال گذشت.
 
در زمان خلافت عمر
 
امیرالمؤمنین(ع) در پاسخ کسی که گفت: پدر و مادرم به فدایت! ابوبکر و عمر در حق شما اهل‌بیت از خمس چه کردند؟ فرمود:
 
عمر گفت که شما نسبت به خمس حق دارید، اما این را نمی‌دانم که اگر مقدار آن زیاد شود باز هم همه آن به شما تعلق می‌گیرد یا نه؟ در هر حال، اگر موافق باشید، آن اندازه که خود صلاح بدانم از آن به شما خواهم داد. ما هم با پیشنهاد دریافت قسمتی از حق خود موافقت نکردیم. او هم خواسته ما را نپذیرفت.
 
عمر در نظر داشت که به امام(ع) و عمویش عباس، بخشی از ماترک رسول خدا(ص) را در مدینه بازپس دهد و البته این تصمیم هم زمانی صورت گرفت که به سبب فتوحات از هر گوشه ثروت و مکنت به مدینه سرازیر شده بود.
 
آری؛ عمر اجتهاد کرد و همچنان از پرداخت سهم ذوی‌القربی شانه خالی کرد و بار دیگر اجتهاد کرد و ماترک رسول خدا(ص) را همچنان در مصادره خود نگاه داشت و دست آخر هنگامی که درهای ثروت از همه طرف به سوی مدینه گشوده شده بود، دست به اجتهاد زد و تصمیم گرفت تا تنها قسمتی از آن حقوق را به اهل‌بیت بازگرداند و اوضاع به همین منوال بود تا زمان او هم به سر آمد.
 
در زمان خلافت عثمان
 
عثمان خمس نخستین جنگ افریقا را یکجا به عبدالله بن ابی سرح(4)، پسرخاله و برادر رضاعی‌اش بخشید. خمس غزوه دوم آنجا را هم به پسرعمو و دامادش مروان حکم واگذار کرد و فدک را هم به تیول او داد. مهروز، محل بازار مدینه را که از موقوفات رسول خدا(ص) بود، به تیول حارث بن حکم، پسر عمو و داماد خود داد، در حالی که پیامبر آن را به عموم مسلمانان وقف فرموده بود! صدقات قضاعه را به عمویش حکم تقدیم کرد و چون شامگاهان مأمور جمع‌آوری صدقات بازار مسلمانان را دیدار کرد، به وی دستور داد که این مأموریت را هم به حکم واگذار کند.
 
بیهقی در آنجا که از بذل و بخشش‌های عثمان به خویشانش، آن هم از میراث پیامبر(ص) سخن می‌گوید، می‌نویسد: عثمان این حدیث را که از پیامبر (ص) روایت شده که «هرگاه خداوند چیزی را روزی پیامبرش کرده باشد، آن چیز بعد از او به جانشینش می‌رسد»،(5) به این ترتیب تأویل نمود که چون من ثروتمندم و نیازی به آنها ندارم، آن را به خویشاوندانم می‌بخشم تا صله رحم کرده باشم.
 
بنابراین عثمان اجتهاد کرد و میراث و موقوفات پیامبر خدا(ص) را به خویشاوندان خودش بخشید و باز اجتهاد کرد و خمس را هم به آنها داد و باز اجتهاد کرد و صدقات را به ایشان واگذار فرمود و اجتهاد کرد و اجتهاد و کرد و اجتهاد کرد، راستی که چقدر درگاه این اجتهاد فراخ بود!
 
در روزگار امیرالمؤمنین علی(ع)
 
امیرالمؤمنین نتوانست چیزی از سنت‌های ابوبکر و عمر را، مخصوصاً در بازگرداندن حقوق اهل‌بیت به ایشان تغییر دهد.
 
خلافت معاویه
 
اجتهاد معاویه در منع ذوی‌القربای پیامبر (ص) از خمس و مصادره میراث آن‌حضرت، همانند اجتهاد خلفای پیش از او بود. او فدک را میان سه نفر (مروان، عمرو بن عثمان وفرزندش یزید) تقسیم کرد و علاوه بر آن اجتهادی بر اجتهاد آنان افزود، به این معنی که اجتهاد کرد و به کلیه فرمانداران خود بخشنامه کرد که از غنائم فتوح، هر چه طلا و نقره و جواهرات و اشیای زیبا و قیمتی وجود دارد به شخص ایشان اختصاص دهند و آنها را میان مسلمانان قسمت نکنند.
 
در روزگار عمر بن عبدالعزیز
 
عمر بن عبدالعزیز شخصی میانه‌رو بود و بر آن بود که نص شرعی را پیروی کند. از این‌رو به فرزندان پیامبر خدا(ص) مقداری از سهامشان را در خمس پرداخت کرد و فدک را به آنان بازگرداند و بر این قرار بود تا اینکه پس از مدتی کوتاه و به نظر ما با مرگی مشکوک از دنیا رفت.
 
ابن ابی الحدید می‌نویسد:
 
به سبب این دستور (بازپس دادن فدک) بنی‌امیه به سرزنش عمرو بن عبدالعزیز برخاسته به باد مذمتش گرفته و گفتند: تو با این کارت به تقبیح کار شیخین پرداخته‌ای و گروهی از مردم کوفه برای سرزنش او به بارگاهش روی آوردند و چون از عتاب و سرزنش او بپرداختند، در پاسخ ایشان گفت: شما مردمانی سخت جاهل و فراموش‌کار هستید و من بهتر از شما می‌دانم. آنگاه ادامه داد و گفت:
 
ابوبکر بن عمرو بن حزم، از قول پدرش، از جدش به من گفت که رسول خدا(ص) فرموده است: فاطمه پاره تن من است، هر که او را به خشم آورد، مرا به خشم آورده و آنچه او را شادمان کند مرا خشنود ساخته است.
 
فدک خالصه‌ای بود در زمان ابوبکر و عمر که بعدها به مروان رسید و او آن را به پدرم عبدالعزیز بخشید و من و برادرانم آن را از او به ارث بردیم. من هم از برادرانم خواستم که سهم خودشان را به من بفروشند. بعضی از ایشان سهم خود را به من فروختند و برخی هم بخشیدند، تا اینکه تمامی فدک از آن من شد و من هم صلاح در آن دیدم که آن را به فرزندان فاطمه برگردانم. گفتند: اگر تو بر سر تصمیم خود باشی، اصل فدک را برای خود بردار و درآمد آن را میان ایشان تقسیم کن و عمر نیز چنان کرد.()
 
بعد از عمرو بن عبدالعزیز
 
یزید بن عبدالملک مروان، دست به اجتهاد زد و فدک را از دست فرزندان زهرا(س) خارج کرد. اما چون سفاح از عباسیان به حکومت نشست آن را به فرزندان فطمه(س) باز گردانید.
 
پس از سفاح نوبت اجتهاد به منصور دوانقی رسید. او هم اجتهاد کرد و آن را از ایشان بازپس گرفت ولی فرزندش مهدی عباس آن را به اولاد زهرا بازگردانید. موسی فرزند مهدی نیز دست به اجتهاد زد و آن را پس گرفت ولی مأمون آن را بازپس داد.
 
ابوبکر گفت: محمد بن زکریا از مهدی بن سابق برایم حدیث کرد که: مأمون برای دادرسی نسبت به اموال به ستم گرفته شده نشست و نخستین نامه‌ای که به دستش داده شد آنر ا بگشود و بخواند و سخت بگریست آنگاه به کسی که بالای سرش ایستاده بود گفت: بانگ برآور که وکیل فاطمه کجاست؟ پیرمردی برخاست با جُبه‌ای در بر و عمامه‌ای بر سر و پای‌افزاری چاک‌دار در پای. او پیش آمد ودرباره فدک با مأمون به گفتگو پرداخت. مأمون برایش دلیل و برهان می‌آورد و او نیز مدرک و حجت ارائه می‌کرد تا سرانجام مأمون فرمان داد فدک را به نام فرزندان فاطمه ثبت کنند و چون سند و ثبت آماده شد و آن را برای مأمون خواندند و او هم آن را تأیید کرد، دعبل خزاعی شاعر از جای برخاست و ابیاتی سرود که با این بیت آغاز می‌شود:
 
اصبح وجه زمان قد ضحکا
برد مأمون هاشم فدکا
 
آنگاه که مأمون فدک را به بنی‌هاشم بازگردانید چهره روزگار از هم بشگفت و خندان گشت. این فرمان در روز چهارشنبه دوم ذی‌القعده سال 210 هجری تنظیم گشت. اما همین‌که متوکل بر مسند خلافت قرار گرفت، فرمان داد تا فدک را بازپس گرفته همچون زمان پیش از مأمون اداره شود.()
 
ابن ابی الحدید در دنباله این خبر می‌نویسد:
 
فدک همچنان در دست ایشان (اولاد فاطمه(س)) بود تا زمان زمامداری متوکل که آن را بازپس گرفت و به تیول عبدالله بن عمر بازیار داد. در آن روزگار در فدک یازده اصله نخل خرما وجود داشت که پیغمبر خدا(ص) به دست خود آنها را کاشته بود و فرزندان فاطمه، خرمای آنها را می‌چیدند و در موسم حج به رسم تبرک به حاجیان هدیه می‌دادند و ایشان نیز در عوض، فرزندان زهرا(س) را مورد تکریم خود قرار داده و به وضعشان رسیدگی می‌کردند و آنها از این راه ثروت فراوانی به دست می‌آوردند. تا اینکه عبدالله بن عمر آنها را قطع کرد. او در این راه مردی به نام بشران بن ابی امیه ثقفی را به مدینه فرستاد. او نخل‌های خرمای مزبور را برید و به بصره بازگشت که پس از آن فلج و زمینگر شد.()
 
و این آخرین خبری است که درباره فدک و امر خمس از طرف خلفا به ما رسیده است.
 
به امید خدا فصل اول با نام فدک به پایان رسید. امید است در اثبات حق حضرت زهرا(س) و بیان ظلم به ایشان موفق بوده و توانسته باشیم این مسئله مهم را بیان کنیم. به امید آن روز که انتقام‌گیرنده و پس‌گیرنده حق اهل‌بیت(ع) ظهور کرده و با ظهورش دوایی باشد بر دل مادرشان.
 
به قلم: نجمه رضایی
1.این روایت در کتب سنن نسائی،الاموال ابوعبید، سنن بیهقی، تفسیر طوبی و احکام القران الجصاص نیز ذکر شده است.
2.تفسیر طبری، ج10، ص 6
3.الخراج ابو یوسف، ص23- احکام القران جصاص، ج3، ص61
4.عبدالله بن ابی سرح نویسنده پیامبر بود که از اسلام برگشت و به مکه گریخت. هنگام فتح مکه پیامبر اکرم(ص)به همه امان دادند مگر چهار مرد و دو زن که عبدالله از انها بود. او که داماد عثمان بود و عثمان بعد از شفاعت بسیار عاقبت از او گذشت. آری ، عبدلله بن ابی سرح چنین کسی است.
5. توجه کنید خلیفه اول با حدیثی کاملا متناقض حق ذوالقربی و حضرت زهرا(س)را غصب کردو خلیفه سوم با همان حدیث آنچه غصب شده بود به خانواده اش بخشید.
6.شرح نهج البلاغه،ج4،ص103
7.خبر فدک در فتوح البلدان،ص27-28.
8.شرح نهج البلاغه،ج4،ص81.
منبع:پایگاه اطلاع رسانی حوزه علمیه حضرت زهرا سلام الله علیها